اسکناس های قدیمی کشورمان ایران
گزیدۀ غزلیات شهریار
سنین عمر به هفتاد میرسد ما را
خدای من که به فریاد میرسد ما را
گرفتم آنکه جهانی به یاد ما بودند
دگر چه فایده از یاد میرسد ما را
حدیث قصه سهراب و نوشداروی او
فسانه نیست کز اجداد میرسد ما را
اگر که دجله پر از قایق نجات شود
پس از خرابی بغداد میرسد ما را
به چاه گور دگر منعکس شود فریاد
چه جای داد که بیداد میرسد ما را
تو شهریار علی گو که در کشاکش حشر
علی و آل به امداد میرسد ما را
از ما که گذشت...
از ما كه گذشت عاشقي پيشه كنيد
اندر دل خوبان جهان ريشه كنيد
از جام وصالشان چو سرمست شديد
بر حال من فگار انديشه كنيد
از ما كه گذشت آسمان لال چرا؟
از ما كه گذشت ابرها كال چرا؟
از ما كه گذشت اين چه سريست خدا؟
گفتي همه از گليم و غربال چرا؟
از ما كه گذشت ناز دارد بگذر
سوز و غم جانگداز دارد بگذر
خواهي كه بگويمت حديثي از عشق
اين قصه سر دراز دارد بگذر...
بگو من هم بدانم...
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران میکنی
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی
آنگاه که مال دستان خالی دیگری را به ناحق میستانی و بر سر سفره خانواده ات میگذاری
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری
آنگاه که حتی گوشت را می بندیکه صدای خورد شدن غرورش را نشنوی
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می انگاری
می خواهم بدانم دستانت را به سوی کدام آسمان دراز میکنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟
لبخند
لحظات را طي كرديم تا به خوشبختي برسيم اماوقتي به خوشبختي رسيديم فهميديم كه خوشبختي همان لحظات بود
بزرگي گفته: هميشه كسي رو براي دوست داشتن انتخاب كن كه قلب بزرگي داشته باشه تا براي جا شدن توي قلبش نخواهي خودت رو كوچك كني
توي دنيا عاشقا چه بي كسن عاشقا عاقبتش خاروخسن اينارو بهت ميگم تا بدوني عاشقي خيلي خطرناكه حسن!!!
غضنفر براي بار اول نماز خواند گاوش مرد روز دوم نماز خواند الاغش مرد روز سوم زنش گفت پياز نداريم گفت خدا شاهده بلند ميشم دو ركعت هم خرج تو ميكنم
لره تو تا كسي به راننده ميگه ميدان امام حسين رو بلدي ؟ راننده ميگه خودم بچه امام حسينم لره اشكش در مياد ميگه تو علي اصغري ؟ ماشاالله چقدر بزرگ شدي
عشق مثل اب مي مونه ....كه ميتوني تو دستات قايمش كني .... اخرش يه روز دستاتو بازمي كني مي بيني نيست...قطره قطزه چكيده بي انكه بفهمي ... اما دستات پر از خاطره است
مهرباني را از كودكي ياد گرفتم كه كه خورشيد نقاشي اش را سياه كشيد تا پدر كارگرش زير نور افتاب نسوزد
در سكوت دادگاه سرنوشت عشق بر ما حكم سنگيني نوشت گفته شد دل داده ها از هم جدا اي خدا! فرياد از اين قانون زشت
انتظار
جمعه هم آمد ولی آن جمعه دلخواه نیست
ما کجا و نورباران شب دریا کجا!
قطره در خواب و خیالِ جذر و مد ماه نیست
ما کجا و بارگاه حضرت خوبان کجا!
هر گدایی، لایق هم صحبتی با شاه نیست
عشق، اینجا بین آدم ها غریب افتاده است
پایمردی کن برادر! یوسفی در چاه نیست
بارمان را آب برد و تازه فهمیدیم که
در بساط خالی ما، آه حتی آه نیست
ریشه در خاکیم و دم از آسمان ها می زنیم
بت پرستانیم و مثل ما کسی گمراه نیست
تک سوار قصه ها، یک روز می آید ولی
جز خدا از پشت پرده، هیچ کس آگاه نیست
بایدها و نبایدها
سه چیزدرزندگی پایدارنیستند:
رویاها
موفقیت ها
شانس
سه چیز درزندگی قابل برگشت نیستند:
زمان
گفتار
موقعیت
سه چیزدرزندگی انسان راخراب می کند:
الکل
غرور
عصبانیت
سه چیزانسان رامی سازد:
کارسخت
صمیمیت
تعهد
سه چیزدرزندگی بسیارارزشمندهستند:
عشق
اعتمادبه نفس
دوستان
سه چیزدرزندگی که هرگزنبایدازبین بروند:
ارامش
امید
صداقت
(وچه زیبااین سه چیزمهم درزندگی
ازدیدگاه دکترعلی شریعتی بیان شده )
به سه چیزهرگزتکیه نکن:
غرور
دروغ
عشق
انسان باغرورمی تازد
بادروغ می بازد
وباعشق می میرد
خوشبختی زندگی مابر سه اصل است:
تجربه از دیروز
استفاده از امروز
امید به فردا
تباهی زندگی مانیزبر سه اصل است:
حسرت دیروز
اتلاف امروز
ترس از فردا
راز خوشبختي
تاجري پسرش را براي آموختن «راز خوشبختي» نزد خردمندي فرستاد. پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه رفت تا اينكه سرانجام به قصري زيبا بر فراز قله كوهي رسيد. مرد خردمندي كه او در جستجويش بود آنجا زندگي ميكرد.
به جاي اينكه با يك مرد مقدس روبه رو شود وارد تالاري شد كه جنب و جوش بسياري در آن به چشم ميخورد، فروشندگان وارد و خارج ميشدند، مردم در گوشهاي گفتگو ميكردند، اركستر كوچكي موسيقي لطيفي مينواخت و روي يك ميز انواع و اقسام خوراكيها لذيذ چيده شده بود. خردمند با اين و آن در گفتگو بود و جوان ناچار شد دو ساعت صبر كند تا نوبتش فرا رسد.
خردمند با دقت به سخنان مرد جوان كه دليل ملاقاتش را توضيح ميداد گوش كرد اما به او گفت كه فعلأ وقت ندارد كه «راز خوشبختي» را برايش فاش كند. پس به او پيشنهاد كرد كه گردشي در قصر بكند و حدود دو ساعت ديگر به نزد او بازگردد.
مرد خردمند اضافه كرد: اما از شما خواهشي دارم. آنگاه يك قاشق كوچك به دست پسر جوان داد و دو قطره روغن در آن ريخت و گفت: در تمام مدت گردش اين قشق را در دست داشته باشيد و كاري كنيد كه روغن آن نريزد.
مرد جوان شروع كرد به بالا و پايين كردن پلهها، در حاليكه چشم از قاشق بر نميداشت. دو ساعت بعد نزد خردمند بازگشت.
مرد خردمند از او پرسيد:«آيا فرشهاي ايراني اتاق نهارخوري را ديديد؟ آيا باغي كه استاد باغبان ده سال صرف آراستن آن كرده است ديديد؟ آيا اسناد و مدارك ارزشمند مرا كه روي پوست آهو نگاشته شده ديديد؟»
جوان با شرمساري اعتراف كرد كه هيچ چيز نديده، تنها فكر او اين بوده كه قطرات روغني را كه خردمند به او سپرده بود حفظ كند.
خردمند گفت: «خب، پس برگرد و شگفتيهاي دنياي من را بشناس. آدم نميتواند به كسي اعتماد كند، مگر اينكه خانهاي را كه در آن سكونت دارد بشناسد.»
مرد جوان اينبار به گردش در كاخ پرداخت، در حاليكه همچنان قاشق را به دست داشت، با دقت و توجه كامل آثار هنري را كه زينت بخش ديوارها و سقفها بود مينگريست. او باغها را ديد و كوهستانهاي اطراف را، ظرافت گلها و دقتي را كه در نصب آثار هنري در جاي مطلوب به كار رفته بود تحسين كرد. وقتي به نزد خردمند بازگشت همه چيز را با جزئيات براي او توصيف كرد.
خردمند پرسيد: «پس آن دو قطره روغني را كه به تو سپردم كجاست؟»
مرد جوان قاشق را نگاه كرد و متوجه شد كه آنها را ريخته است.
آن وقت مرد خردمند به او گفت:
«راز خوشبختي اين است كه همه شگفتيهاي جهان را بنگري بدون اينكه دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش كني»
بر گرفته از كتاب كيمياگر، نوشته پائولو كوئيلو
عکسهای کاریکاتور از هنر مندان هالیوود
لغت نامه ی انسان های دو رو

لغت نامه ی انسان های دو رو
-چه جالب . بعد چی شد؟
ترجمه : هنوز داری حرف می زنی؟ بس کن دیگه.
-این بار دیگه چیکار کردم؟
ترجمه: این بار چطوری مچم رو گرفتی؟
-عزیزم خسته ای . بیا یه کم استراحت کن.
ترجمه: صدای جارو برقی نمی ذاره پلی استیشن بازی کنم. خاموش کن.
-یااااادم رفت.
ترجمه: کد پستی سی و چهار رقمی خاله اولین دوست دخترم رو هنوز یادمه اما روز تولد تو رو یادم رفته.
-از صبح تا شب دارم جون می کنم بخاطر تو و این بچه.
ترجمه: امروز از محل کار مرخصی گرفتم با رفقا رفتیم کنار رودخونه کباب خوردیم.
-بذار تو کار آشپزخونه کمکت کنم.
ترجمه: چی رو باید بخورم؟ از کجا شروع کنم؟
-عزیزم راه رو بلدم.
ترجمه: می تونم راهو پیدا کنم به شرطی که بفهمم تو کدوم کشوریم.
-نتونستم پیداش کنم.
ترجمه: شیی مورد نظر بیش از یه متر با من فاصله داشت. حوصله نداشتم پاشم.
-برای تمام کارهام یه دلیل منطقی دارم.
ترجمه: یه کم فرصت بده یه خالی بندی جور کنم
مقدمه جدید گلستان سعدی
مقدمه جدید گلستان سعدی
منت خدای را عزوجل که لذت زن را قندو عسل قرار داد. همو که ازدواجش موجب محنت است و به طلاق اندرش مزيد رحمت. هر لنگه كفشي كه بر سر ما مي خورد مضر حيات است و چون مكرر فرود آید موجب ممات. پس در هر لنگه كفش دو ضربت موجود و بر هر ضربت آخي واجب.
مرد همان به كه به وقت نزاع
عذر به درگاه نساء آورد
ورنه زنش از اثر لنگه كفش
حال دلش خوب به جا آورد
ضربت لنگه كفش، لاحسابش هم از راه رسيده، و جيب شوهر بدبخت را به قيچي خياطي درآورده و حقوق يكماهه او را به بهانه جوئي بخورد.
شوهر و نوكر و كلفت و فلک دركارند
تا تو پولی به کف آوري و ماشين بخري
شوهرت با كت و شلوار پر از وصله بود
شرط انصاف نباشد كه تو مانتو بخري![]()
ایران و درفش های باستان

فردوسی، واژههای ایران و ایرانشهر و ایران زمین را همواره به کار برده و حتی شعرای غزنوی نیز ایرانشهر و ایران را در اشعار خود آوردهاند...
تاریخچه ی دندان پزشکی
طنز دانشجووو
اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نیست
کارت سلفی دارم...
جوکی که جهان را به فکر فرو برد

سیاست های رسانه های امریکا در برداشت ترجمه ی فارسی جوک به شکل زیر است :
دانشجو در ملل مختلف
عاشقانه
حالا که مرا به تو بد عادت کرده
بی تو می بارد
روز و شب
بی خستگی
باور کن تمام غذاها ته می گیرند
وقتی خودت نیستی،
باران هست
تمدن ایران پیش از آریاییها
دوره پیش از تاریخ خود به سه دوره تقسیم میشود که عبارتاند از: 1- پارینهسنگی (عصر حجر قدیم). 2- فرا پارینه سنگی. 3- نوسنگی (عصر حجر جدید). در ایران تپههای باستانی بسیاری از دوره نوسنگی باقی مانده است از جمله تل باکون ٍ جری ٍ موشکی و... در فارس ٍ تپه شوش ٍ چغا بنوت ٍ چغا میش و... در خوزستان، گنج دره، سراب و آسیاب در کرمانشاه و در دیگر نقاط ایران.
فرق بين شاه و گدا
فرق بين شاه و گدا
يک پادشاه اسپانيايي, به دودمان خود بسيار مي باليد.همچنين مشهور بود که با ضعيفان بي رحم است. يک روز, با نزديکان خود در دشتي در آراگون راه مي رفت که سال هل قبل, پدرش در جنگي در آن کشته شده بود. در آنجا به مرد مقدسي برخوردند که در ميان توده عظيمي از استخوان ها, چيزي را جست جو مي کرد.
پادشاه پرسيد: آن جا چه مي کني؟
مرد مقدس گفت: اعليحضرتا, سربلند باشيد.
هنگامي که شنيدم پادشاه اسپانيا به اين جا مي آيد, تصميم گرفتم استخوان هاي پدرتان را پيدا کنم و به شما بدهم. اما هر چه نگاه مي کنم, نمي توانم پيدايش کنم. مثل استخوان هاي کشاورزان, گداها, فقرا و بردگان است.
راه بهشت
راه بهشت
مردی با اسب و سگش در جادهای راه میرفتند. هنگام عبوراز كنار درخت عظیمی، صاعقهای فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهمید كه دیگر این دنیا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدتها طول میكشد تامردهها به شرایط جدید خودشان پی ببرند?!
پیاده روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می ریختند و به شدت تشنه بودند. در یك پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند كه به میدانی باسنگفرش طلا باز میشد و در وسط آن چشمهای بود كه آب زلالی از آن جاری بود. رهگذررو به مرد دروازه بان كرد و گفت: "روز بخیر، اینجا كجاست كه اینقدر قشنگ است؟"
دروازهبان: "روز به خیر، اینجا بهشت است."
- "چه خوب كه به بهشت رسیدیم، خیلی تشنهایم."
دروازه بان به چشمه اشاره كرد و گفت: "میتوانید وارد شوید و هر چقدر دلتان میخواهد بنوشید."
- اسب و سگم هم تشنهاند.
نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حیوانات به بهشت ممنوع است."
مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. ازنگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اینكه مدت درازی از تپه بالا رفتند،به مزرعهای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازهای قدیمی بود كه به یك جاده خاكی با درختانی در دو طرفش باز میشد. مردی در زیر سایه درختها دراز كشیده بود وصورتش را با كلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.
مسافر گفت: " روز بخیر!"
مرد با سرش جواب داد.
- ما خیلی تشنهایم . من، اسبم و سگم.
مرد به جایی اشاره كرد و گفت: میان آن سنگها چشمهای است. هرقدر كه میخواهیدبنوشید.
مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگیشان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتید، میتوانید برگردید.
مسافر پرسید: فقط میخواهم بدانم نام اینجا چیست؟
- بهشت!
- بهشت؟!! اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.
مسافر حیران ماند:" باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نكنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی میشود! "
- كاملأ برعكس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما میكنند!!! چون تمام آنهایی كه حاضرندبهترین دوستانشان را ترك كنند، همانجا میمانند...
بخشی از كتاب "شیطان و دوشیزه پریم " اثر پائولو كوئیلو
شخصيت شما بر اساس سن ...
فرض می کنیم که شما متولد 29 اردیبهشت 1364 هستید.اردیبهشت ماه دوم (2) سالاست پس :
>>>2+9+2+1+3+6+4=27=>2+7=9<<<
به مثال بالا دقیق توجه کنید تابتوانید سن خود را حساب کنید
شماره تولد 9است و اکنون می توانید آنچه راکه مربوط به این شماره است با خود مطابقتدهید.
تفسیر اعداد:
1- خالق و مبتکر:
''یک'' ها پایه واساس زندگی هستند. همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است. همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنها می گویند و تعیین میکنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند، گاهی خود خواه می شوند. با این حال ''یک'' هابشدت صادق و وفادارند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد میگیرند . همیشه دوست دارندحرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که ''بهترین'' باشند . در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی بایدیاد بگیرند عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیزبشنوند.
2- پیام آور صلح :
''دو'' هاسیاستمدار به دنیا می آیند ! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران بهآنها فکر می کنند . اصلا تنهایی را دوست ندارند . دوستی و همراهی با دیگران برایشانبسیار مهم است و می تواند آنها را به موفقیت در زندگی رهنمون سازد. اما از طرف دیگر، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می دهند تنها باشند.از آنجاییکه ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده ازلحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند.
3- قلبتپنده زندگی :
'' سه '' ها ایده آلیست هستند، بسیارفعال،اجتماعی،جذاب،رمانتیک وبسیار بردبار و پر تحمل .خیلی کارها را با هم شروع میکنند اما همه آنها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای اینکار تمام تلاش خود رابه کار می گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اماباید یاد بگیرند که دنیا را از دید واقعگرایایه تری هم ببینند.
4- محافظه کار :
''چهار'' ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عملمی شوند که دقیقا بدانند چه کاری باید انجام دهند. به سختی کار و تلاش می کنند. عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند. بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما بایدیاد بگیرند که انعطاف پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانترباشند.
5- ناهماهنگ با جماعت :
''پنج'' ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطر پذیری و اشتیاق سیری ناپذیرآنها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود،غالبا برایشان درد سر ساز می شود. آنهاعاشق تنوع هستند ودوست ندارند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. تمام دنیا مدرسهآنهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند. سوالات آنها هرگز تمام نمی شود. آنها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده ومطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری ،تمامی حقایق را مد نظر قرار دادهاند.
6- رمانتیک و احساساتی :
'' شش'' ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن کنند. یکرابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اعمالشان برتصمیم گیری هایشان موثر است و آنها حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به آنهادارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند. عاشق هنرو موسیقی هستند. دوستانی صادق و در دوستی ثابت قدم هستند.''شش'' ها باید بین چیزهایی که می توانندآنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند، تفاوت قائل شوند.
7- عاقل و خردمند :
''هفت'' ها جستجو گر هستند. آنهاهمیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست آمده را باارزش حقیقی آن می پذیرند.احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنها ندارد. بااینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوندو هیچگاه کاری را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمی کنند و شعارآنها این است که بهآرامی می توان مسابقه را برد. آنها فیلسوفهای آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چهمی خواهند می رسند و سوال بی جوابی ندارند . مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگیمی کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزینه!
8-آدم کله گنده:
''هشت '' هاحلال مشکلات هستند. اساسی و حرفه ای سراغ مشکل رفته و آن را حل می کنند. قضاوتیدرست دارند و بسیار مصمم هستندو طرحهاو نقشه های بزرگی دارند و دوست دارند زندگیخوبی داشته باشند. مسوولیت افراد را بر عهده می گیرند و مردم را با هدف خاص خود میبینند. با شرایط ویژه ای این امکان رابه وجود می آورند که دیگران همیشه آنها رارئیس ببینند.
9- اجرا کننده و بازیگر :
''نه '' ها ذاتا هنرمند هستند . بسیار دلسوز دیگران و بخشنده بوده و آخرینپول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج میکنند . با جذابیت ذاتی شان اصلا دردوست یابی مشکلی ندارند و هیچ كـس برای آنها فرد غریبه ای به حساب نمی آید.در حالاتمختلف شخصیت های متفاوتی از خود بروز می دهند و برای افرادی که اطرافشان هستندشناخت این افراد کمی دشوار به نظر می رسد . آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیتهای مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می دهند. افرادی خوش شانس هستند اما خیلی وقتها ازآینده خود بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها برای موفقیت باید به یک دوستی وعشق دو جانبه که می تواند مکملشان در زندگی باشد دستیابند
نوابغ مشهور ایرانی در دنیا
نگاهی به این فهرست از سویی شادی آور است که ایرانیان امروز، پس از 600 -700 سال دوباره در قله علم و دانش جهان ایستاده اند. ولی در عین حال سبب غم و ناراحتی است که چرا نه تنها در درون ایران کار نمیکنند، بلکه تقریبا همه آنها از ایران کاملا بریده اند و کمترین ارتباط علمی و مدیریتی با دانشگاهها و مراکز صنعتی و بازرگانی درون کشور هم ندارند تا از تجربیات آنها بهره گیری شود. دلیل چیست؟ چه کسی نمیداند؟
داداشی
ما15 نفر بودیم
داستان عشق
زن گفت: هر چه فکر می کنم شما را نمی شناسم؛ اما باید گرسنه باشید. لطفا" بیاید تو و چیزی بخورید.
زندگی خوابگاهی به روایت تصویر

ساعت ۳ نصف شب کل خوابگاه منهای سرپرست

ساعت ۴ صبح هنگام خواب

وضعیت تحصیل در خوابگاه



اولین روزهای خوابگاه

گفت و گوی صمیمانه برسرآماده کردن صبحانه بعد از گذشت چند روز

پایان گفت و گو

امکانات غذایی در خوابگاه

طریقه ظرف شستن در خوابگاه

اواخر ترم وضعیت ۷۰درصد دانشجویان

و این هم آخر عاقبتش!!


