سلام.این شعرو با استفاده از ذهن ناقص خودم نوشتم و مطمئنا چون از ادبیات چیزی نمیدونم وزن شعری نداره!این شعر ناقص و شاید بی محتوا رو گذاشتم تا بقیه دوستان بتونن با اعتماد به نفس کامل شعرای قشنگ خودشون رو بذارن.ضمنا 2بیت اول از خودم نیست و به عنوان الگوی شعری ازشون استفاده کردم به همین علتم شعر یه مقدار عاشقانه شده...
غم که می اید در و دیوار شاعر میشود
در تو
زندانی ترین رفتار،شاعر میشود
مینشینی چند تمرین ریاضی حل کنی
خط کش و نقاله و
پرگار،شاعر میشود
چون نشینی چند دندان را تراشی بهر یار
خط کش و
اسپاتول و گچ کار،شاعر میشود
هم طبیبی که بود حاذق و نه شاعر ولی
در جمالت هم
طبیب و منشی و بیمار،شاعر میشود
آن خرفتی که ندارد بهره ای از ذوق و شوق
چون تو
را بیند هم او در موقع دیدار،شاعر میشود
هم الاغی که ندارد ذره ای عقل و شعور
جای عرعر
ای گلم صدبار،شاعر میشود
آن سخنرانی که بر لب بر خلاف هرزگی راند سخن
در سکوت آن نگاهت جای هر گفتار،شاعر میشود
آنقدر در تو جمال است و کمال است ای گلم
در
تماشای رخت هم جعفر طیار،شاعر میشود
تا زمانی که تویی اندر برم خوبم ولی
تا ز تو دورم
نمیدانم دلم یکبار،شاعر میشود
من که خود آن شهره ی شهرم به دو چشمان پاک
در
تماشای دو چشمت این دل بیمار،شاعر میشود
من خودم دانم که حامد هم ندارد طبع شعر
گاهی
اوقات میشود بیکار،شاعر میشود